خرید بک لینک
v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

وهّابيّت ازمنظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء




باسمه تعالى

1 ـ حرمت زيارت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) زيارتقبور پيامبران و صالحان بلكه هر گونه تكريم و بزرگداشت آنان را وهّابيّون حرام وموجب شرك مى دانند. «ابن تيميّه» مى گويد:«فمن جعل سفره إلى مسجدالرسول صلى اللّه عليه وسلّم وقبره كالسفر إلى قبور هؤلاء والمساجد التي عندهم فقدخالف إجماع المسلمين وخرج عن شريعة سيّد المرسلين»(1). هر كس سفرشرا به قصد زيارت قبر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) انجام دهد، مثل كسانى كهبه قصد زيارت قبور پيشوايانشان در مدينه و مساجدى كه اطراف آن است سفر مى كنند، بااجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شريعت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) خارجشده است. و نيز مى گويد:«من زار قبره أو قبر غيره ليشرك به ويدعوهمن دون اللّه فهذا حرام كلّه وهو مع كونه شركاً باللّه»(2). زيارتقبر پيامبر يا غير او، و غير خدارا خواندن، و شريك كردن آنان در كارهاى خدايى،حرام، و شرك است. و نيز مى گويد: «التمسّح بالقبر وتقبيله ولو كانذلك من قبور الأنبياء شرك»(3). مسح و بوسيدن هر قبرى اگر چه قبر پيامبر باشد، شركاست. گفتنى است كه اين افكار مخالف با نصّ صريحقرآن است، آنجا كه مى فرمايد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْجَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ )(4) «و اگرآنان كه به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند وپيامبر براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذير مهربانمى يافتند». و از قول برادران حضرت يوسف نقل مى كند كه از حضرتيعقوب خواستند تا براى آنان از خدا طلب مغفرت كند (يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْلَنَا)(5) آيا آنها مشرك بودند؟ و از طرفي مخالف با روايات صحيح اهلسنّت مى باشد چنانكه نقل مى كنند: «أصاب الناس قحط في زمن عمر رضي اللّه عنه، فجاءرجل إلى قبر النبي صلى اللّه عليه وسلّم، فقال: يا رسول اللّه! هلك الناس، استسقلأمّتك، فأتاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم في المنام، فقال: إئت عمر فاقرأهمنّي السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: عليك الكيس. قال: فأتىالرجل عمر فأخبره، فبكى عمر رضي اللّه عنه، وقال: يا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزتعنه»(6). در زمان عمر، مردم دچار قحطى و خشكسالى شدند، مردى كنارقبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آمد و گفت: اى رسول خدا مردم نابود شدند، ازخداوند براى امّتت طلب باران كن، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در عالم خواببه آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودى بارانخواهد آمد و سيرآب خواهيد شد، و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز. آنمرد ماجراى خوابش را براى عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جارى شد و گفت: خداوندا كوشش و جديّت كردم، ولى هميشه ناتوان و عاجز بودم. ابن حجردر فتح البارى و ابن كثير در البداية والنهاية مى گويند: اسناد اين روايت صحيحاست(7). ابن حجر مى نويسد: مردى كه خواب ديده بود بلال بن هلال ازاصحاب رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)بود(8). سيره تمامىمسلمين بر اين امر در طول تاريخ استوار بوده و هست بطورى كه «حصني دمشقي» شافعىمى نويسد: «وقال (ابن تيميّة): «من استغاث بميّت أو غائب من البشر، بحيث يدعوه فيالشدائد والكربات ، ويطلب منه قضاء الحاجات ... فإنّ هذا ظالم، ضالّ،مشرك». هذا شيء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمزإليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان ـ قاتله اللّه عزّوجلّ ـ وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضي اللّه عنه دعامة للتوصّل بهاإلى خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين،وحطّ رتبته في حياته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته، وذلك منه كفربيقين وزندقة محقّقة»(9). «ابن تيميّه» گفته است: هر كس به مرده ويا فرد دور از نظر استغاثه كند و در گرفتاريها از وى استمداد كرده و طلب حاجتنمايد، ظالم، گمراه و مشرك است. از اين سخن «ابن تيميّه»، بدن انسانمى لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حرّان «ابن تيميّه» از دهان كسى در هيچ زمان و هيچمكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله اى براى رسيدنبه نيّت نا پاكش در بى اعتنايى به ساحت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) قرار داده و با اين سخنان بى اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آوردهاست، و مدعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اينعقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است). 2 ـ انكار فضائل اهل بيت(عليهم السلام) يكى از مبانى فكرى «ابنتيميّه» انكار فضائل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) است، او در كتاب «منهاج السنّة» كه به قول علاّمه امينى بايد آن را «منهاج البدعة» ناميد(10) مى نويسد: نزول آيه شريفه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو)(11) در حقّعلى(عليه السلام)به اتفاق اهل علم دروغ است. «وقد وضع بعض الكذّابينحديثاً مفترى أنّ هذه الآية نزلت في عليّ لمّا تصدّق بخاتمه في الصلاة، وهذا كذببإجماع أهل العلم بالنقل، وكذبه بيّن من وجوه كثيرة(12). بعضى ازدروغگويان حديثى را جعل كرده و گفته اند: آيه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُوَرَسُولُهُو) در شأن على هنگامى كه در نماز انگشترش را به فقير صدقة داد نازل شدهاست، به اجماع اهل علم اين مطلب دروغ، و دروغ بودن آن آشكاراست. اين حديث و شأن نزول را بيش از 66 نفر از محدّثان و دانشمنداناهل سنّت نقل كرده اند(13). آلوسى از علماء بزرگ اهل سنّتمى گويد:«غالب الأخباريّين على أنّ هذه الآية نزلت في عليّ كرّم اللّهوجهه». (غالب اخباريها معتقدند كه اين آيه در باره على بن أبي طالب (عليه السلام)نازل شده است). سپس مى افزايد كه حسّان شاعر، در اينزمينه اشعارى سروده است، و آنگاه اشعار او را ذكر مى كند(14). و نيزمى نويسد: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فيهم (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًاإِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى)فهذا كذب ظاهر»(15) نزول آيهشريفه (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا...) در حقّ خاندان رسالت دروغاست. و حال آن كه متجاوز از 45 نفر از بزرگان اهل سنّت آن را نقلكرده اند(16). و در باره حديث «عليّ مع الحقّ والحقّ معه» مى نويسد: من أعظم الكلام كذباً وجهلاً فإنّ هذا الحديث لم يروه أحد عن النبيّ صلّى اللّهعليه وسلّم لا بإسناد صحيح ولا ضعيف». از بزرگترين دروغها ونادانيها است كه اين حديث را از پيامبر بدانيم، چون اين روايت را هيچ كس حتى با سندضعيف، از پيامبر نقل نكرده است. با اين كه جمعى از علماء بزرگ اهلسنّت همانند: خطيب بغدادى، هيثمي حاكم نيشابورى، ابن كثير و ابن قتيبه، از ابو سعيدخُدرى، سعد بن وقّاص، على بن أبي طالب (عليه السلام)، ام سلمه و عائشه اين حديث رابا تعابير مختلف نقل كرده اند. مانند: «عليّ مع الحقّ والحقّ مععليّ، ولن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض يوم القيامة». و يا عبارت: «عليّ مع الحقّوالقرآن، والحقّ والقرآن مع عليّ، ولن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض» و يا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچنين عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار». هيثمى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نويسد: «رواه أبو يعلى، ورجالهثقات»(17). اين روايت را ابويعلى نقل نموده، و روات آن همه ثقه هستند. و همچنين حاكم نيشابورى و ذهبى كه از استوانه هاى علمى اهل سنّت بهشمار مى روند، تصريح به صحت روايت نموده اند(18). فخر رازىمى نويسد: «من اقتدى في دينه بعليّ بن أبي طالب فقد اهتدى لقول النبيّ صلّى اللّهعليه وآله وسلّم : «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار»(19). (هدايت يافته كسى استكه به على(عليه السلام) اقتدا كند، زيرا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآلهوسلم)فرموده است: خدايا حق را بر محور على قراربده). 3 ـ توهين به امير مؤمنان (عليه السلام) ابن حجر عسقلانى نسبت به جوابيّه هاى ابن تيميّه در پاسخ به علاّمهحلّى و در مقام تأثّر وتأسّف مى گويد: «وكم من مبالغة لتوهين كلامالرافضي أدّته أحياناً إلى تنقيص عليّ رضي اللّه عنه»(20). (ابن تيميّه در پاسخ بهعلاّمه حلّى بقدرى زياده روى كرده است، كه جوابهاى او منجرّ به تنقيص مقام على بنابى طالب شده است). و در موردى ديگر مى گويد: «وقال ابن تيميّة فيحقّ عليّ: أخطأ في سبعة عشر شيئاً، ثمّ خالف فيها نصّ الكتاب منها اعتداد المتوفّىعنها زوجها أطول الأجلين(21). «ابن تيميّه» در باره اميرمؤمنان(عليه السلام) مى گويد: على در 17 مورد دچار اشتباه شده است، و با نصّ قرآنمخالفت نموده است، كه يكى از آنها در باره عدّه زن شوهر مرده است، كه طولانى ترينزمان را تعيين كرده است. 4 ـ انكار موقعيت علمى على(عليه السلام) ابن تيميّه مى نويسد: «قوله، ابن عباس تلميذ عليّ كلامباطل»(22). عالم شيعه، علاّمه حلّى كه مى گويد: ابن عباس شاگرد على (عليه السلام)بوده است، دروغ محض است. «والمعروف أنّ عليّاً أخذالعلم عن أبي بكر»(23). آن چه مشهور است على علم را از ابوبكر فرا گرفتهاست. همچنين گفته: «وقد جمع الشافعيّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزيكتاباً كبيراً فيما لم يأخذ به المسلمون من قول عليّ لكون قول غيره من الصحابة أتبعللكتاب والسنّة»(24) . شافعى و مَرْوَزى در كتابى بزرگ مواردى كهمسلمانان به گفتار على عمل نكرده اند را جمع آورى كرده اند، چون گفتار صحابه غير ازعلى به قرآن و سنّت نزديكتر بوده است). «عثمان قد جمع القرآن كلّهبلا ريب، و كان أحياناً يقرؤه في ركعة واحدة، وعليّ قد اختلف فيه هل حفظ القرآنكلّه أم لا؟»(25). عثمان قرآن را جمع كرد و بعضى از اوقات تمام قرآنرا در يك ركعت نماز قرائت مى كرد، ولى در اين كه على تمام قرآن را حفظ بود يا نه،اختلاف است. 5 ـ اهانت به حضرت صدّيقه سلام اللّهعليها استاد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردنى در كتاب خود «التنبّي والردّ على معتقد قِدَم العالم والحدّ» مى نويسد: «ابن تيميّة يحتجّ كثيرمن الناس بكلامه، ويسمّيه بعضهم «شيخ الاسلام» ، وهو ناصبيّ، عدوّ لعليّ(عليهالسلام)، واتّهم فاطمة(عليها السلام)بأنّ فيها شعبة من النفاق»(26). برخى از مردم به ابن تيميّه، شيخ الاسلام مى گويند با اينكه وىناصبى و دشمن امير المؤمنين (عليه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّيقه طاهره جسارتكرده و مى گويد: در او ـ نستجير باللّه ـ شعبه اى از نفاق وجودداشت(27). 6 ـ دفاع «ابن تيميّه» از ابنملجم قال ابن تيميّة: والذي قتل عليّاً كان يصلّي ويصوم ويقرأالقرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله يحبّ قتل عليّ، وفعل ذلك محبّة للّهورسوله في زعمه، وإن كان في ذلك ضالاًّ مبتدعاً(28) . («ابن تيميّه» مى گويد: آن كسى كه على را كشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن مى خواند، و معتقد بودكه كشتن على مورد رضايت خدا و پبامبر است، و اين كار را به خاطر به دست آوردن محبّتخدا و پيامبر انجام داد، اگر چه در اين عقيده دچار گمراهى شدهبود). و نيز مى گويد:«وقال أيضاً: قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بنملجم المرادي مع كونه كان من أعبد الناس وأهل العلم»(29) . (على بن ابى طالب را يكىاز خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالى كه از عابدترين انسانها و داراى مقامعلمى بود به قتل رساند). ملاحظه مى كنيد كه «ابن تيميّه»، ابن ملجمرا چگونه مدح مى كند با اين كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)، او را ازشقى ترين انسانها و در رديف پى كننده ناقه ثمود شمرده است. قالعلي(عليه السلام): «أخبرني الصادق المصدّق أنّي لا أموت حتى أضرب على هذه وأشار إلىمقدّم رأسه الأيسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحيته وقال لي: يقتلك أشقى هذه الأمّةكما عقر ناقة اللّه أشقى بني فلان من ثمود»(30). قال الهيثمي: رواهالطبراني وأبو يعلى وفيه رشدين بن سعد وقد وثّق ، وبقيّة رجالهثقات. حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايد: پيامبر راستگو و راستينبه من خبر داد كه مرا شقى ترين انسانهاى اين امت به شهادت خواهدرساند). هيثمى رواياتى به اين مضمون نقل مى كند، سپس مى نويسد: رواتاين روايات همه مورد وثوق هستند. سپس روايت ديگرى به همين مضمون نقلمى كند و مى گويد: وقال بعد رواية أخرى بهذا المضمون: رواه أحمد والطبراني والبزّارباختصار، ورجال الجميع موثّقون(31). احمد وطبرانى و بزّار آن را بهاختصار نقل كرده اند، و راويان اين حديث همه آنان ثقهمى باشند. 7 ـ تمجيد از معاويه ويزيد «ابن تيميّه» مى نويسد: «إنّ الرافضة تعجز عن إثبات إيمانه (أيعليّ بن أبي طالب(عليه السلام)) وعدالته ، فإن احتجّوا بما تواتر من إسلامه وهجرتهوجهاده، فقد تواتر إسلام معاوية ويزيد وخلفاء بني أميّة وبني العبّاس وصلاتهموصيامهم وجهادهم الكفّار»(32). شيعه نمى تواند ايمان و عدالت على (عليه السلام) راثابت كند، چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد على كه به تواتر ثابت شده است استدلالكند، خواهيم گفت كه اسلام معاويه و يزيد، و خلفاء بنو اميه، و بنو عباس، و همچنيننماز، و روزه، و جهاد آنان نيز به تواتر ثابت شده است. همچنين هيئتافتاى سعودى در پاسخ به سؤالى مى نويسد: «لم يثبت فسقه الذي يقتضياللعن» فسق يزيد به طورى كه لعن او را جايز شمارد، ثابت نشدهاست(33). كارنامهعملى وهّابيّت (3) وهابيت و اتهامبدعت با خيالات واهى و باطل از زشت ترين پديده ها در آيين وهّابيّتاين است كه هر چيزى كه با افكار آنان تطبيق نكند، آن را بدعت شمرده و شرك مى دانند،كه در اين قسمت به بخشى از آن اشاره مى شود. 1 ـسجده بر تربت بدعت است: صالح فوزان عضو هيئت إفتاء سعودى مى نويسد: «السجود على التربة المسمّاة تربة الوليّ إن كان المقصود منه التبرّك بهذه التربةوالتقرّب إلى الوليّ، فهذا شرك أكبر، وإن كان المقصود التقرّب إلى اللّه مع إعتقادفضيلة هذه التربة و أنّ في السجود عليها فضيلة، كالفضيلة التي جعلها اللّه في الأرضالمقدسّة في المسجد الحرام، والمسجد النبويّ، و المسجد الأقصى، فهذا إبتداع فيالدين(34). (سجده بر تربت اولياء، اگر به قصد تبرّك به تربت و تقرّببه اولياء باشد، شرك اكبر محسوب مى شود، و اگر مقصود تقرّب به خداوند متعال باشد بااعتقاد به اين كه اين تربت همانند زمين مسجد الحرام، و مسجد النبي، و مسجد الأقصىداراى فضيلت مى باشد، بدعت در دين به شمارمى رود). 2 ـ مراسم ميلاد رسولاكرم (ص) بدعت است: بن باز مفتى اعظم سعودى مى نويسد: «لايجوزالأحتفال بمولد الرسول (ص) ولا غيره، لأنّ ذلك من البدع المحدثة في الدين، لأنّالرسول (ص) لم يفعله ولاخلفاؤه الراشدون ولاغيرهم من الصحابة ـ رضي اللّه عنهم ـولا التابعون لهم بإحسان في القرون المفضّلة»(35). (مراسم ميلادپيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)جايز نيست چون بدعت در دين محسوب مى شود،زيرا رسول گرامى، و خلفاى راشدين، و صحابه حضرت، و ديگر تابعين، چنين مراسمى انجامنمى داده اند). 3 ـ مراسم سوگوارى پيامبران وصالحان بدعت است: فتواى هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالىپيرامون مراسم سوگوارى: «لايجوز الإحتفال بمن مات من الأنبياء والصالحين ولا إحياءذكراهم بالموالد و... لأنّ جميع ما ذكر من البدع المحدثة في الدين، و من وسائلالشرك»(36). (مراسم سوگوارى براى پيامبران و صالحان و همچنين مراسمبزرگداشت آنان جايز نيست و بدعت در دين، و شرك به حسابمى آيد). 4 ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواجبدعت است: شيخ عثيمين از نويسندگان و فعّالان گروه وهّابيّت مىنويسد: «إنّ الإحتفال بعيد الميلاد للطفل فيه تشبهاً بأعداء اللّه،فإنّ هذه العادة ليست من عادات المسلمين : و إنّما ورثك من غيرهم، وقد ثبت عنه (ص) «أنّ من تشبّه بقوم فهو منهم»(37). (بر پائى مراسم جشن تولّد براىاطفال از عادات و سنّتهاى اسلامى نيست، بلكه از دشمنان به ارث برده شده است، رسولاكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس همانند ديگران شود از آنان محسوبمى گردد). و در سخنى ديگر مى گويد: «و أمّا أعياد الميلاد للشخص أوأولاده أو مناسبة زواج و نحوها فكلّها غير مشروعة و هى للبدعة أقرب منالإباحة»(38). (جشن ميلاد براى اشخاص يا اولاد و يا براى مناسبتهاى ديگر از قبيلازدواج و مانند آن غير مشروع وبدعت است). هيئت دائم افتاى سعودى درپاسخ به سؤالى پيرامون مراسم جشن تولّد مى نويسد: «وأعياد الموالد نوع من العباداتالمحدثة في دين اللّه فلا يجوز عملها لأيّ من الناس مهما كان مقامه أو دوره فيالحياة»(39). (جشن تولّد بدعت در دين محسوب مى شود، و براى هيچ فردىجايز نيست اگر چه از شخصيّتهاى برجسته جامعه و داراى موقعيّت ممتازباشد). و در پاسخ به استفتاى ديگرى مى نويسد: «لا يجوز إقامة عيدميلاد لأحد لأنّه بدعة». وقد ثبت عن الرسول (ص) أنّه قال: «من أحدث فى أمرنا ما ليسمنه فهو ردّ»(40). (به پاداشتن مراسم جشن تولد براى هيچكس جايزنيست و بدعت به شمار مى آيد، و از رسول اكرم (ص) آمده است: هر كس در دستورات دينىما چيزى بيفزايد، مردود مى باشد). ولى جاى بس شگفتى است كه همانهيئت در رابطه با مراسم جشنهاى دولتى مى نويسد: «وما كان المقصود منه (العيد) تنظيمالأعمال مثلا لمصحلة الأمّة وضبط أمورها كأسبوع المرور، وتنظيم مواعيد الدراسيّة،والاجتماع بالموظّفين للعمل ونحو ذلك ممّا لا يفضي به إلى التقرّب والعبادةوالتعظيم بالأصالة، فهو من البدع العاديّة التي لا يشملها قوله (ص) «من أحدث فيأمرنا ما ليس منه فهو ردّ» فلا حرج فيه، بل يكون مشروعاً(41). (اگرمقصود از مراسم برگزارى عيد به خاطر مصلحت ملّت و تظيم امور كشور صورت پذيرد،همانند هفته پليس، و شروع سال تحصيلى، وگردهمايى كارمندان دولتى، و امثال آنها كهقصد تقرّب و عبادت در آن نيست، مانعى ندارد و شامل نهى پيامبرنمى شود). بديهى است كه چنين تفكرى، نهايت تحجّرگرايى و انجماد فكرىاست زيرا گذشته از اين كه مخالفت با برپايى جشن تولد، مخالفت با امرى فطرى است،بلكه هيچ تفاوتى ميان جشن ولادت با جشن هاى ديگر مانند مراسم دولتى وجود ندارد، چونكسانى كه براى فرزندان خود مراسم جشن تولّد مى گيرند، هيچ گونه قصد تقرّب و ياعبادت ندارند. 5 ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل ازاذان و بعد از اذان بدعت است: هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ بهسؤالى پيرامون درود و تحيّت بر پيامبر مى نويسد: ذكر الصلاة والسلام على الرسول (ص) قبل الأذان، وهكذا الجهر بها بعد الأذان مع الأذان من البدع المحدثة في الدين، وقدثبت عن النبيّ(ص) أنّه قال: «من أحدث في أمرنا هذا، ما ليس منه فهو ردّ». متّفقعليه، وفي رواية: «من عمل عملا ليس عليه أمرنا فهو ردّ». رواه مسلم... من فعل تلكالبدعة ومن أقرّها ومن لم يغيّرها وهو قادر على ذلك فهوآثم(42). ومثله قال إبن باز فى فتاواه(43). (درودفرستادن بر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)قبل از اذان و بعد از اذان، ازبدعتهايى است كه در دين ايجاد شده و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودهاست: هر كس بر دستورات دينى ما چيزى بيفزايد، مردود است، و همچنين فرموده است: هركس عملى را انجام دهد كه ما به آن دستور نداده ايم قابل قبولنيست. همين مطلب در نوشتار بن باز مفتى اعظم سعودى نيز آمدهاست). 6 ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) بهقصد اجابت بدعت است: شيخ صالح فوزان عضو هيئت افتاى سعودىمى نويسد:«من البدع التي تقع عند قبّة الرسول (ص) كثرة التردّد عليه، كلّما دخلالمسجد ذهب يسلّم عليه ، وكذلك الجلوس عنده، ومن البدع كذلك، الدعاء عند قبر الرسول (ص) أو غيره من القبور، مظنّة أنّ الدعاء عنده يستجاب»(44). (رفت وآمد زياد به كنار قبر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و نشستن در آنجا و سلامگفتن به حضرت، بدعت به شمار مى آيد، و همچنين دعا كردن به اين نيّت كه شايد در آنجابه اجابت برسد، نيز از بدعتها به حساب مى آيد). 7 ـدست كشيدن به پرده كعبه بدعت است: شيخ عثيمين از مفتيان و علماءبزرگ سعودى مى نويسد: «التبرّك بثوب الكعبة والتمسّح به من البدع، لأنّ ذلك لم يردعن النبىّ (ص)(45). (تبرّك جستن به پرده كعبه و دست كشيدن به آنبدعت به شمار مى رود، چون از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)دستورى در اين بارهنرسيده است). 8 ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسولاكرم (ص) و مردگان بدعت است: لجنه دائم افتاء سعودى مى نويسد: «لايجوز أن تهب ثواب ما صلّيت للميّت، بل هو بدعة، لأنّه لم يثبت عن النبىّ (ص) ولا عنالصحابة رضي اللّه عنهم(46). قالت اللجنة الدائمة: لا يجوز إهداءالثواب للرسول صلى اللّه عليه وسلّم، لا ختم القرآن ولا غيره، لأنّ السلف الصالح منالصحابة رضي اللّه عنهم، ومن بعدهم، لم يفعلوا ذلك، والعباداتتوقيفيّة»(47). (هديه نمودن ثواب نماز به ميّت بدعت محسوب مى شود،چون از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و اصحاب در اين باره چيزى نرسيدهاست. و همچنين اهداء ثواب و ختم قرآن براى رسول گرامى(صلى الله عليهوآله وسلم) نيز جايز نمى باشد، چون اصحاب پيامبر و ديگران چنين كارىنكرده اند). 9 ـ قرائت قرآن براى ميّت بدعتاست: شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودىمى نويسد: «وأمّا الاجتماع عند أهل الميّت وقرائة القران، وتوزيعالتمر واللحم، فكلّه من البدع التي ينبغي للمرء تجنّبها، فإنّه ربّما يحدث مع ذلكنياحة وبكاء وحزن، وتذكّر للميت حتّى تبقى المصيبة في قلوبهم لا تزول. وأنا أنصحهؤلاء الذين يفعلون مثل هذا أنصحهم أن يتوبوا إلى اللّه عزّوجلّ»(48). (اجتماع نزد مصيبت ديده و همچنين خواندن قرآن براى ميّتو توزيع خرما و گوشت از بدعتهايى است كه بايد از آن اجتناب نمود، چون اين كار باعثنوحه سرايى و گريه و حزن داغديدگان مى شود، و تلخى مصيبت براى هميشه در قلب آنانمى ماند، و من اين چنين افراد را نصيحت مى كنم كه از اين كار خود دست برداشته وتوبه نمايند). 10 ـ رفتن به غار حراء بدعتاست: لجنه دائم افتاء سعودى مى نويسد: «الصعود إلى الغار المذكور ـأي غار حراء ـ ليس من شعائر الحجّ، ولا من سنن الإسلام بل أنّه بدعة، وذريعة منذرائع الشرك باللّه، وعليه ينبغي أن يمنع الناس من الصعودله»(49). (رفتن به غار حراء از شعائر حجّ و آداب اسلامى به حسابنمى آيد، بلكه بدعت و از اسباب شرك است، و بايد مردم را از اين عمل جلوگيرىنمود). 11 ـ ذكر با تسبيح بدعتاست: بن باز مفتى اعظم سعودى گفته است:«لا نعلم أصلا في الشرعالمطهّر للتسبيح بالمسبحة، فالأولى عدم التسبيح بها، والإقتصار على المشروع في ذلك، وهو التسبيح بالأنامل»(50). (ذكر گفتن با تسبيح در شرع مطهّر واردنشده است بهتر است به جاى تسبيح با انگشتان دست ذكر گفته شود). و اىكاش از وى سؤال مى شد كه آيا غذا خوردن با قاشق، مسافرت با ماشين و هواپيما، در شرعوارد شده يا خير؟ 12 ـ آغاز نمودن جلسات با آياتقرآن بدعت است: شيخ عثيمين از مفتيان مى نويسد: «إتّخاذ الندواتوالمحاضرات بآيات من القرآن دائماً كأنّها سنّة مشروعة فهذا لاينبغي»(51). (آغاز نمودن جلسات و سخنرانى ها با آيات قرآن به صورتدائم، در شرع وارد نشده است و شايسته نيست). 13 ـقرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعى بدعت است: لجنه دائم افتاءسعودى نوشته است: «إنّ قراءة القرآن جماعة بصوت واحد بعد كلّ من صلاة الصبح والمغربأو غيرهما بدعة، وكذا التزام الدعاء جماعة بعد الصلاة»(52). (قرائتقرآن و همچنين خواندن دعاء به صورت دسته جمعى پس از هر نماز بدعتاست). 14 ـ گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختمقرآن بدعت است: لجنه دائم افتاء سعودى نوشته است: «قول صدق اللّهالعظيم بعد الإنتهاء من قراءة القرآن بدعة»(53). (در پايان قرائتقرآن گفتن «صدق اللّه العظيم» بدعت است). شيخ عثيمين از مفتيان بزرگسعودى نيز به همين حكم فتوا دادهاست(54). فهرست 1 ـ حرمت زيارت پيامبر گرامى6 &hellip1 2 ـ انكار فضائل اهل بيت: &hellip4 3 ـ توهين به امير مؤمنان 7 &hellip7 4 ـ انكار موقعيت علمى على7 &hellip7 5 ـ اهانت به حضرت صدّيقه سلام اللّه عليها &hellip8 6 ـ دفاع «ابن تيميّه» از ابن ملجم &hellip9 7 ـ تمجيد از معاويه و يزيد &hellip10 1 ـ سجده بر تربت بدعت است: &hellip12 2 ـ مراسم ميلاد رسول اكرم (ص) بدعت است: &hellip13 3 ـ مراسم سوگوارى پيامبران و صالحان بدعت است: &hellip13 4 ـ جشن تولّدنوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است: &hellip13 5 ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذانبدعت است: &hellip15 6 ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) بهقصد اجابت بدعت است: &hellip16 7 ـ دست كشيدن به پرده كعبه بدعتاست: &hellip17 8 ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (ص) ومردگان بدعت است: &hellip17 9 ـ قرائت قرآن براى ميّت بدعت است: &hellip17 10 ـ رفتن به غار حراء بدعت است: &hellip18 11 ـ ذكر با تسبيح بدعت است: &hellip18 12 ـ آغاز نمودن جلسات با آيات قرآن بدعت است: &hellip19 13 ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعى بدعت است: &hellip19 14 ـ گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن بدعتاست: &hellip20 (1) الردّ على الأخنائي: 18. (2) الردّ على الأخنائي: 25. (3) الجامع الفريد، كتاب الزيارة لابنتيميّة: 438، المسألة السابعة. (4) نساء: 64. (5) يوسف: 97. (6) تاريخ دمشق: 44/346 و 56/489، الإصابة: 6/216،المصنّف لابن أبي شيبة: 7/482، وكنز العمّال: 8/431. (7) فتحالباري: 2/412، في باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا، والبداية والنهاية: 7/105. في واقعة سنة ثماني عشرة. (8) فتح الباري: 2/412. (9) دفع الشبه عن الرسول : 131. (10) الغدير: 3/148: وهو الحريّ بأن يسمّي «منهاج البدعة» وهو كتاب حشوه ضلالات وأكاذيب،وتحكّمات، وإنكار المسلّمات، وتكفير المسلمين، وأخذ بناصر المبدعين، ونصب وعداءمحتدم على أهل بيت الوحي(عليهم السلام). (11) مائده: 55. (12) منهاج السنّة: 2/30. (13) الغدير: 3/154 ـ 162. (14) روح المعاني في تفسير القرآن: 6/167. (15) منهاج السنّة: 4/563. (16) الغدير: 3/156. (17) مجمعالزوائد للحافظ الهيثمي: 7/235. (18) المستدرك: 3/123، 124 ح 4629. (19) (تفسير الكبير: 1/205 و207 والمحصول: 6/134). رجوع شودبه: تاريخ بغداد: 14/322، تاريخ مدينة دمشق: 42/449، كنز العمّال: 11/621 ح 33018البداية والنهاية لابن كثير: 7/ 398، الصواعق المحرقة: 74، ط. الميمنة بمصر، تاريخالخلفاء للسيوطي: 116 و162، وفيض القدير للمناوي: 4/356، الإمامة والسياسة: 1/98،بتحقيق على شيري. (20) لسان الميزان: 6/319. (21) الدرر الكامنة: 1/153 ـ 155. (22) منهاج السنّة: 7/536. (23) منهاج السنّة: 5/513. (24) منهاجالسنّة: 8/281. (25) منهاج السنّة: 8/229. (26) التنبيه والردّ: 7. (27) رجوع شود به منهاج السنة ج 4 ص 245. (28) منهاج السنة: 1/153. (29) منهاج السنّة: 5/47. (30) مسند أبي يعلى: 1/431، المعجم الكبير: 8/38، كنزالعمّال: 13/192، تاريخ مدينة دمشق: 42/543. (31) مجمع الزوائد: 9/136. (32) منهاج السنّة: 2/62. (33) فتاوى اللجنةالدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/297. (34) المنتقى من فتاوىالشيخ صالح بن فوزان: 2/86. (35) مجموع فتاوى و مقالات متنوعة: 1/183، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/18. (36) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/54 الفتوى رقم 1774. (37) فتاوى منار الإسلام: 1/43. (38) مجموعفتاوى و رسائل ابن العثيمين: 2/302. (39) فتاوى اللجنة الدائمةللبحوث العلميّة والإفتاء: 3/83، الفتوى رقم 2008. (40) فتاوىاللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/84، الفتوى رقم 5289. (41) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/88،الفتوى رقم 9403. (42) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّةوالإفتاء: 2/501، الفتوى رقم 9696. (43) فتاوى إسلاميّة: 1/251. (44) مجلّة الدعوة: عدد 1612 ص 37. (45) مجموع الفتاوى لإبن عثيمين: رقم 366. (46) فتاوى اللجنة الدائمةللبحوث العلميّة والإفتاء: 4/11، الفتوى رقم 7482. (47) فتاوىاللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 9/58، الفتوى رقم 3582. (48) فتاوى منار الإسلام: 1/270. (49) اللجنةالدائمة، الفتوى رقم 5303. (50) فتاوى إسلاميّة: 2/366. (51) نور على الدرب: 43. (52) فتاوى اللجنةالدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/481 فتوى رقم 4994. (53) فتاوىاللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 4/149 فتوى رقم 3303. (54) قال الشيخ ابن عثيمين: «ختم التلاوة به ـ أي بقول (صدقاللّه العظيم) ـ غير مشروع ولا مسنون، فلا يسنّ للإنسان عند إنتهاء القرآن الكريمأن يقول: (صدق اللّه العظيم». فتاوى إسلامية: 4/17.

نويسنده: دكتر سيد محمد حسينيقزويني


800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}

[ ۱۳۹۶/۰۶/۰۳ ] [ ] [ هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات ] [ ]

برچسب: هّابيّت,منظر,وهابيت,تحقير,مقام,انبياء,اولياء, نویسنده: کوروش زمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 10:57

صفحه بندی